استعلام قیمت
نرخ ارز

پیام امروز : تبدیل به کسی شوید که برای رسیدن به رؤیاهای خودش تلاش می‌کند. 1405/02/29

info@yeskangaroo.com 021-88064800

فاصله یوآن با ارز جهان‌روا

یوآن چین

یوآن چین

به گزارش کانگورو به نقل از دنیای اقتصاد، نشست پکن در هفته گذشته دوباره مباحثات مطرح درباره غروب امپراتوری آمریکا را زنده کرد. این ایده‌ای است که مدعی است آمریکا ظاهرا در حال واگذاری تاج ابرقدرتی خود به چین است. اما دست‌کم در یک حوزه یعنی رقابت مالی، واقعیت کاملا برعکس است.

چین در حال رکود است و همین باعث شده آمریکا به‌طور پیش‌فرض سلطه خود را حفظ کند. چین یک قدرت مالی ناقص و محدود است و همین موضوع به آمریکا اجازه می‌دهد بر بازارهای جهانی حکمرانی کند. حساب سرمایه چین سال‌ها است که بسته است و این امر. اعتبار چین را به عنوان یک قدرت مالی تحت‌تاثیر قرار داده است.

روچیر شارما رئیس بخش تجارت بین‌المللی شرکت مدیریت سرمایه راکفلر به تازگی در یک یادداشت در فایننشال تایمز نوشته است که هیچ‌گاه فاصله قدرت مالی میان دو اقتصاد بزرگ جهان به اندازه امروز زیاد نبوده است.

اگر فهرست امپراتوری‌ها را از آمریکا به بریتانیا، فرانسه، هلند و حتی تا قرن پانزدهم دنبال کنیم، معمولا قدرت نوظهور در حوزه‌های گوناگون از نظامی‌گری تا تجارت به برتری گسترده دست پیدا می‌کرد. چین تقریبا در همه جنبه‌ها الگوی مشابهی دارد. به‌جز در امور مالی. برخلاف ارزهای رقیب در گذشته و حال، رنمینبی (یوآن چین) هنوز به‌طور کامل قابل تبدیل نیست. و در مقام یک ارز بین‌المللی نفوذ چندانی به دست نیاورده است.

چرا یوآن از معاملات چندان زیاد نمی‌شود؟

به‌طور معمول، وقتی یک امپراتوری به قدرت اقتصادی می‌رسد، ارز آن سهم بیشتری از ذخایر بانک‌های مرکزی جهان را به خود اختصاص می‌دهد. اما چین با وجود آنکه ۱۷ درصد تولید ناخالص داخلی جهان را در اختیار دارد. تنها ۲ درصد از ذخایر بانک‌های مرکزی را تشکیل می‌دهد. این یعنی چین نسبت به ابرقدرت‌های قبلی در مرحله مشابه صعودشان، حدود ۳۰ تا ۴۰ سال عقب‌تر است. یوآن چین

در تجارت نیز همین الگو دیده می‌شود. وقتی یک قدرت نوظهور جایگاه خود را تثبیت می‌کند. کشورهای دیگر پرداخت‌های بیشتری را با ارز آن انجام می‌دهند؛ حتی اگر آن قدرت مستقیما در معامله حضور نداشته باشد. بریتانیا در اوج قدرتش ۴۰ درصد تجارت جهان را در اختیار داشت. اما ۶۰ درصد پرداخت‌های تجاری با پوند استرلینگ انجام می‌شد. در مقابل، چین امروز سهم پیشتاز ۱۵ درصدی از تجارت جهانی دارد، اما فقط ۲ درصد صورت‌حساب‌های تجاری با رنمینبی صادر می‌شود.

شاخصی از سوی بانک مرکزی آمریکا (فدرال‌رزرو) محاسبه می‌شود که نشان می‌دهد جهان تا چه اندازه از ارزهای اصلی در تجارت، بدهی، مبادلات ارزی و سایر تراکنش‌های بزرگ استفاده می‌کند. از سال ۲۰۰۰ تاکنون، سهم یوآن در این شاخص تنها از حدود صفر به ۲٫۵ درصد رسیده است.

این در حالی است که جهان امروز بیش از هر زمان دیگری «مالی‌سازی» شده است. بازارهای سهام، وام‌های بانکی و سطح بدهی‌ها همگی با سرعتی انفجاری نسبت به اقتصاد جهانی رشد کرده‌اند. در نیم‌قرن گذشته، ارزش دارایی‌های مالی بیش از چهار برابر شده و به بیش از ۴۰۰ درصد تولید ناخالص داخلی جهان رسیده است.

حضور فراگیر دلار به آمریکا امکان می‌دهد از چند جهت کنترل اوضاع را در دست داشته باشد. تقاضای بالا برای دلار هزینه استقراض آمریکا را پایین نگه می‌دارد و به این کشور اجازه می‌دهد به‌طور مداوم کسری‌های عظیم بودجه و تجاری داشته باشد.

هیچ کشور دیگری از چنین «امتیاز امپراتوری» یا نفوذ ژئوپلیتیک ناشی از آن برخوردار نیست. از آنجا که آمریکا سیستم مالی مبتنی بر دلار را کنترل می‌کند. می‌تواند کشورها را با قطع دسترسی‌شان به شبکه مالی تحت فشار قرار دهد و بارها این کار را انجام داده است. به همین دلیل گفته می‌شود دلار برای آمریکا تبدیل به یک سلاح شده است.

یک ابرقدرت ناقص

تا زمانی که چین نتواند به قدرت مالی مشابه آمریکا دست یابد، یک ابرقدرت ناقص باقی خواهد ماند. این کشور دهه‌هاست نظام مالی خود را بسته‌تر از هر قدرت بزرگ دیگری نگه داشته است. اکنون چین از نظر شاخص «موقعیت سرمایه‌گذاری بین‌المللی (international investment position)» که میزان مالکیت خارجی‌ها در بازار داخلی را نشان می‌دهد. در یک‌پنجم پایین کشورهای جهان قرار دارد. خارجی‌ها کمتر از ۵ درصد سهام و اوراق قرضه چین را در اختیار دارند؛ این رقم یک‌پنجم سطح مالکیت خارجی در آمریکا است.

بازار داخلی چین تا حدی شبیه یک زندان محلی است. پکن رشد اقتصادی را با تزریق گسترده پول دولتی ایجاد کرده و این پول‌ها را از طریق کنترل سرمایه در داخل کشور نگه داشته است. حجم نقدینگی چین از سال ۱۹۸۰ تاکنون شش برابر شده و به ۲۳۰ درصد تولید ناخالص داخلی رسیده است. این نسبت یکی از بالاترین سطوح نقدینگی به تولید ناخالص داخلی در جهان محسوب می‌شود. نقدینگی در اقتصاد دیوارکشیده چین سرگردان است و بخش زیادی از آن در بازار بدهی داخلی جریان دارد. این بازار اخیرا به‌دلیل بحران بخش مسکن آسیب شدیدی دیده است و دولت چین نگران است که کاهش کنترل‌ها باعث فرار سرمایه شود.

اما تا زمانی که این محدودیت‌ها برقرار باشد، چینی‌ها مجبورند برای خارج کردن پول از کشور به مسیرهای جایگزین و اغلب مشکوک متوسل شوند. این موضوع به اعتبار چین به‌عنوان یک مرکز مالی لطمه می‌زند.

به نظر می‌رسد سرمایه‌گذاران چین را به‌عنوان یک گزینه امن جایگزین نمی‌بینند و تا زمانی که ارز این کشور آزادانه معامله نشود. این نگاه تغییر نخواهد کرد. همین مساله به آمریکا اجازه می‌دهد حتی درحالی‌که جنگ تجاری راه می‌اندازد یا تعرفه وضع می‌کند، همچنان بازار محبوب جهان باقی بماند. یوآن چین

زمان یک گشایش

رهبران چین گام‌های کوچکی برای بین‌المللی کردن رنمینبی برداشته‌اند و یکی از مقام‌ها اخیرا این دوره را «لحظه‌ای طلایی» برای بازتر کردن اقتصاد توصیف کرده است. به‌نظر می‌رسد سرمایه‌گذاران داخلی نیز نسبت به یک دهه پیش تمایل کمتری برای انتقال پول به خارج دارند. علاوه بر این، چین اکنون مازاد تجاری بزرگی دارد که می‌تواند اثر فرار سرمایه را جبران کند. گذشته نیز دلایلی ارائه می‌دهد که نشان می‌دهد باز کردن حساب سرمایه الزاما به خروج گسترده پول منجر نمی‌شود. بازارهای باز معمولا اعتماد را افزایش می‌دهند.

مطالعات نشان می‌دهد کاهش محدودیت‌ها می‌تواند ورود سرمایه را بیش از خروج آن افزایش دهد و در نتیجه رشد اقتصادی و بازده بازار سهام را تقویت کند. البته وضعیت چین با توجه به سطح نگران‌کننده بدهی و نقدینگی موجود در کشور، بی‌سابقه و پیچیده است. با این حال، بدون گشایشی جسورانه، چین هرگز نخواهد توانست سلطه مالی آمریکا را به چالش بکشد و به‌طور کامل به رؤیای ابرقدرتی خود دست یابد.

بالا